Wednesday, December 29, 2010

بی مقدمه

گاهی اثرات مخرب یک رابطه چنان در تار و پود جان و تن آدمی رسوخ می کند که هر چه رابطه ی دیگر هم هست رو به ویرانی می نهد . چالش هایی که پایانش را از آغاز حدس می زنیم و هرچه دست و پا می زنیم تا به جایی برسد ، نمی رسد . گویا از اول هم پای در یک کفش کرده که نرسیدن باشد و دیگر هیچ . همین می شود که عشق نخستین می شود پیمانی پنهانی بر عدم حضور عشق های دیگر.خاصه اگر اندکی هم احساساتتان در اوج باشد که واویلایی می شود دیدنی . الغرض که هیچ . نوشتم بر رسم نوشتن آنچه در دل و ذهن می گذشت و خودش را به در و دیوار زندان این سر بی سامان می زد .